الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

102

شرح كفاية الأصول

مستحاضهء كثيره » كه در شب انجام مىشود و مقدّمهء صحّت روزهء روز گذشته است ، به گونه‌اى كه اگر مستحاضه ، غسل شب را انجام ندهد ، روزهء همان روزش باطل خواهد شد . پس شرط صحّت صوم گذشته ، غسل شبانه است ، و غسل شب نسبت به روزهء آن روز ، مقدّمهء متأخّره مىشود . اشكال در مقدّمهء متأخّره ( و حيث أنّها . . . ) مصنّف مىگويد : شرط متأخّر اشكال عقلى دارد ، زيرا شرط نمىتواند متأخّر از مشروط باشد ، به اين دليل كه : شرط از اجزاى علّت است و مطابق قاعدهء كلّى فلسفى : علّت بايد با تمام اجزايش بر معلول مقدّم باشد . توضيح مطلب : براى آنكه اشكال مذكور واضح شود بايد در مورد علّت و اجزاى آن ، و همين‌طور در مورد منع تأخّر علّت از معلول ، سه مطلب بيان شود . 1 - اگر علّت مركّب شد ، سه جزء دارد ( به اين ترتيب : الف : مقتضى . ب : شرط . ج : عدم المانع ) كه دو جزء ، وجودى و يك جزء ، عدمى است . مثلا در « نار » كه علّت إحراق است ، اوّلا مقتضى براى إحراق ( سوزاندن ) و ثانيا شرط احراق ( كه عبارت است از وضع و محاذات خاصّ ) بايد وجود داشته باشد ، يعنى مادّهء محترقه ، بايد نزديك آتش قرار بگيرد و ملاصقه و مماسّه داشته باشد تا احراق صورت گيرد ، و اگر اين محاذات نباشد و مادّهء محترقه از آتش فاصله داشته باشد ، احراق صورت نمىگيرد ، و ثالثا مانع هم نبايد باشد ، مثلا مادهء محترقه رطوبت نداشته باشد ، زيرا در صورتى كه رطوبت بيش از حدّ داشته باشد ، معلول ( احراق ) حاصل نمىشود . از اين بيان معلوم شد كه « شرط » يكى از اجزاى علّت است . 2 - در فلسفه ثابت شده است كه علّت بايد رتبة بر معلول ، مقدّم ، و زمانا با آن ، مقارن باشد . مثلا وقتى گفته مىشود : « تحرّكت اليد ، فتحرّك المفتاح » ، حركت دست « علّت » و مقدّم از جهت رتبه ، و حركت كليد « معلول » و مؤخّر از جهت رتبه است ، به طورى كه حركت كليد متفرّع بر حركت دست مىباشد - چنانچه از « فاء » تفريع در عبارت